X
تبلیغات
رایتل

تنفس

به نام آنکه فکرت آموخت

حضرت زهرا (س )

بعد از رفتن پیامبر گریه می کرد ،زیاد .مردم مدینه گفتند :«خسته شدیم ، به فاطمه بگو یا روز گریه کند یا شب . » علی سایبان زد برایش نزدیک بقیع ، بیرون شهر .شده بود بیت الاحزان.

وضو گرفت و به اسماء گفت :«عطر من را با چادر نمازم بیاور.»

غسل کرد و خوابید. گفت :«موقع نماز بیدارم کن ،اگر بیدار شدم که هیچ و گرنه علی را خبر کن .»

نزدیک اذان اسماء فاطمه را صدا زد ولی ، او بیدار نشد . علی توی مسجد بود  که به او گفتند .

ای کاش اما ، علی را خبر نکرده بودند ....


پی نوشت 1: عجب روضه ای می خواند برای مادرش حاج آقا علوی تهرانی ، گویی دیوارهای مسجد حضرت امیر (ع)هم گریه می کنند .

پی نوشت 2:در دهه ی پیش که شعری درباره حضرت زهرا (س) از سیدحمیدرضا برقعی نوشتم بلافاصله خوابیدم خواب دیدم مجلس عزای فاطمه است و همه دارند گریه می کنند و گفتند بیایید تو هر چه می خواهید از اینجا بگیرید.... چه خاندان کریمی اند این خاندان .امروز با اینکه دیر شد دلم نیامد عرض ارادتی نکنم .

+ نوشته شده در شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 06:03 ب.ظ توسط تنفس | 9 نظر