X
تبلیغات
رایتل

تنفس

به نام آنکه فکرت آموخت

نوزدهم مرداد

نوزدهم مرداد سال 67 ....

بعد از گذر 23 سه سال از زندگی مشترکمان خاطرات سالها و ماهها و روزها را مرور می کنم و تمام اتفاقات زندگی ام به مانند صفحه ای از پرده سینما برایم زنده می شود که انگار همین دیروز بود آن خاطرات ...

بعد از پایان جنگ به دنبال کسی بودیم که با ارزشها و باورها و عقایدمان هماهنگ باشد و بالاخره بعد از پذیرش قطعنامه در مرداد سال 1367 ما هم زندگی مشترک خود را آغاز کردیم !

فکر می کنم چقدر طولانی زندگی کرده ام  بس این زندگی فراز و نشیب های خودش را داشته است !چقدر زیبایی و بهمراه خود سختیهایی هم داشته است هدیه فرزندان خوب و سالم از بهترین ثمرات این ازدواج و بهترین خوشی های زندگی امان بود .

امروزه که با جوانان صحبت می کنم و اغلبشان از داشتن فرزند ناراحتند، خودم را تداعی میکنم که چقدر فرزند داشتن برایم لذتبخش بود گاهی بعد از بدنیا آمدن دخترم بیشترین ساعات شب و روز را به او ور می رفتم ....نمی فهمیدم که غروب شده و همسرم به خانه می آید !!!

چقدر نداشتن های آن دوره هم لذت بخش بود...

با ورود فرزند دومم همسرم به سفر حج رفته بود و تحولات زیادی در زندگی امان اتفاق افتاده بود و با ورود فرزند سومم به علت جابجایی های شغلی همسرم برای مدت کوتاهی ساکن بوشهر شدیم و به علت نبودن امکانات پزشکی و....دوباره به تهران باز گشتیم ...چقدر دلم برای مناطق مرزی می سوزد چه آدم های قانع و نجیبی !!!

در ده سال گذشته همسرم جابجایی شغلی فراوانی داشته و ما هم به تبع آن دستخوش نشیب هایی بوده ایم !!!

امروزه روز که دخترم آماده رفتن به خانه ی بخت می شود ، باورم نمی شود ! چه زود گذشت همه چیز ...

 همیشه فکر می کردم با رفتن دخترم خیلی ناراحت خواهم شد از دورانهایی که خیلی کوچک بود به این موضوع فکر می کردم که اگر او برود چقدر غصه خواهم خورد ! اما امروز می بینم که فرزند دیگری به جمع صمیمی امان پیوسته با همه ی خوبی هایش ! شاید خدا خواسته دلداری ام دهد یا خستگی هایم را کمی بدر کند ، نمی دانم ! شاید دعاهایم مستجاب شده ....می گویند همراهی خدا مانند نفس کشیدن ، آرام و بیصدا و همیشگی است.

خدا را سپاس می گویم برای همه ی نعمت هایی که به من ارزانی داشته و قدر دان همه ی زیبایی هایش هستم و به پاس آن همه خوبی و زیبایی تنها و تنها سعی کرده ام که در ناراحتیها و ناملایمات خوبیها را هم ،ببینم و افق های روشن را نظاره کنم .

پی نوشت : می گویند به پیامبر (ص) گفتند یک دعای خوب برای امتت بفرما ، فرمودند الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا  خدایا لحظه ای به اندازه چشم بر هم زدنی ما را به خودمان وا مگذار . آمین



+ نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:01 ب.ظ توسط تنفس | 13 نظر