X
تبلیغات
رایتل

تنفس

به نام آنکه فکرت آموخت

اختلال توجه و بیش فعالی

می خواهیم به یک یا شاید به دو اختلال بپردازیم به نام اختلال نقص توجه و بیش فعالی .شاید خیلی از دوستان این عارضه را بشناسند و شاید در بین اقوام و آشنایانتان کسی به این عارضه مبتلا باشد.ابتدا بهتر است تعریفی از این عارضه داشته باشیم:*نقص توجه (AD) کودکانی هستند که در تمرکز مشکل دارند یا مدت طولانی نمی توانند کاری را انجام دهند حواسشان در برابر محرک های بیرونی مرتب پرت می شود این عارضه گاهی همراه با بیش فعالی می باشد .

*بیش فعالی (HD) اختلال سیستم عصبی مرکزی است این کودکان بسیار بی قرار و ناآرام هستند و کنترل فعالیتهای حرکتی برای کودک دشوار است .

مادران می گویند کودکم در هنگام صرف غذا نمی تواند بنشیند ، یا به سرعت از کاری به کار دیگر می پردازد . یا در مدرسه همیشه در حال انجام کاری است . از جا بلند می شود مدادش را می تراشد یا با قلمشان روی میز می زنند .تکالیف را خیلی سریع و غلط می نویسد و مرتب به قول خودمان وول می خورند .

نکته اینکه :همیشه اختلال نقص توجه با بیش فعالی همراه نیست اما بیش فعالی معمولا با نقص توجه همراه است .

بعضی از کودکان مبتلا به بیش فعالی تکانشی هستند ایتدا عمل می کنند بعد فکر میکنند . عواقب رفتار خود را پیش بینی نمی کنند.و معمولا در درس خواندن و انجام تکالیف دچار مشکل هستند .

معمولا باید در شناخت این کودکان و تشخیص درست آنان به دقت بررسی انجام گیرد .

مصرف دارو 70 تا 80 درصد موثر است و بقیه درمان با رفتار درمانی تاثیر گزار است .


نفس عمیق 1: سه لغت مهم که می توانیم در یک جمله بگوییم این است که" بله من می توانم"

نفس عمیق2 : ما آزموده ایم در ین شهر بخت خویش       بیرون کشید باید ازین ورطه رخت خویش


+ نوشته شده در دوشنبه 25 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 05:19 ب.ظ توسط تنفس | 15 نظر


اشتباه می کنید! من زنده ام




آخرهای آذر بود که آمد خوی، رفتم استقبالش . گفت می رود پسرش را ببیند . آمدیم دم خانه شان.سپرد بمانم تا برگردد. خیلی طول نکشید که برگشت . از در که آمد بیرون ، پرسیدم "علی آقا ! گل پسرت را دیدی؟"

گفت " آره ."گفتم " حالا به تو رفته یا مادرش ؟" گفت" نمی دانم ." تعجبم را که دید ادامه داد " من که صورتش را نگاه نکردم ، فقط بغلش کردم ، همین ." انتظار هر جمله ای را داشتم الا این . گفت " ترسیدم نگاهش که کردم ، محبتش نگذارد که برگردم ."            

                                                ........................................................


علی شیشه های ماشین را داده بود پایین که موج انفجار نترکاندشان.به هر مصیبتی بود ، خودمان را رساندیم تا کانالی که بچه ها آن طرفش زمین گیر بودند.این جا تنها معبری بود که ارتباطش با عقب قطع نشده بود . کانالی به عرض سه متر که بچه های جهاد پشت تپه ای حفر کرده بودند که می خورد به ابو قریب.....

دور و بر کانال پر بود از جنازه ی شهدا . علی داشت دور می زد که عقب تویوتا را بدهد سمت کانال و مراقب بود که ماشین نرود روی جنازه ی شهدا . ایستاده بودم لب کانال که با صدای سوت خمپاره ای خیز رفتم روی زمین .گرد و خاک که خوابید بلند شدم و لباسم را تکاندم . از آینه بغل تویوتا دیدم که علی سرش را گذاشته روی فرمان و ماشین را خاموش کرده . علی را صدا زدم .جواب نداد . چند بار دیگر هم صدایش  کردم . سرش روی فرمان بود هیچ حرکتی نمی کرد . در را باز کردم . انگار خوابیده باشد .هیچ جراحتی روی بدنش نبود . تکانش که دادم ، سرید توی بغلم . ....علی به همین سادگی شهید شد  انگار خسته از آن همه دوندگی ، به خواب عمیقی فرو رفته باشد 


.................. شهید علی شرفخانلو


نفس عمیق :خدایا به من آرامشی عطا کن تا بپذیرم آنچه مصلحت و رضای توست.

+ نوشته شده در سه‌شنبه 19 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 06:50 ب.ظ توسط تنفس | 13 نظر


سلام دوستان


سلام دوستان عزیز


طهورا جان ، آنقدر گفتی و گفتی که من کم آوردم در مقابلت ...  گفتم به روی چشم ، سرم خلوت تر شد ، گفتی : من برادرزاده سر خلوت نمیخواهم  !

می نویسم برای همه ی عزیزانی که در طول این مدت مدید مرا مورد بذل محبت و مهربانی هایشان قرار دادند .

خانم سعادت یار عزیز، طهورای خوبم ، سهبای مهربان، سعیده نازنینم ، سرخ تر خوبیها و صبرای صبور و دیگر عزیزان...

می نوسیم محض اطاعت از امرتان  چون گفتنی ندارم همه ی خوبیها ازآن افراد بزرگواری است که گاهی توفیقی حاصل می شود که با زندگی اشان آشنا شوم !

اما در این یک سال و یازده ماه چه گذشت !

بهترین اتفاق سفر مقدس حج بود که در سال  نود و یک مشرف شدم. دعاگوی همه اتان بودم خصوصا در عرفات ، صحرای عشق و عرفان ...آنقدر سفر حج شیرین است که حلاوت شیرینی آن همیشه با تکرار واژه حج برای انسان تکرار میشود .خداوند قسمت کند به همه دوستاران زیارت خانه اش.

من اولین سفرم به مکه بود شاید برای انجام تکلیف رفتم چون نمی دانستم اینهایی که می روند چگونه اینقدر علاقه مند میشوند به دوباره رفتن !

وقتی مونیتور هواپیما با علامت قرمز رنگ سرزمین مدینه را نشان می دهد ، غربت تمام وجودت را می گیرد که من چه لیاقت داشتم که زیارت کنم کوچه های بنی هاشم را و اشک مجالت نمی دهد .

ودر کنار خانه کعبه دوباره از غربت درآمده و احساس امنیت می کنی ، تکیه می دهی به رکن یمانی ،زادگاه  ولی خدا (ع) و آرام می گیری از تنهاییهایت .

.....َ

یکسال و یازده ماه امتحان های فراوان ، تجربیاتت را زیاد میکند ، وقتی مرور می کنی گذشته را گاهی اوقات فکر میکنی  چقدر زندگی کرده ای .....

برای همه دوستان آرزوی سلامتی و سعادت دارم در پناه حق.


+ نوشته شده در شنبه 16 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 12:57 ب.ظ توسط تنفس | 17 نظر


بدرود

اینجا را حذف کرده بودم اما به درخواست نرگس عزیز که همیشه خیلی محبت و لطف داره ، به این کلبه و سرا ، گذاشتم بمونه شاید کسی احساس خوبی داشته باشه ! اما من فکر میکنم مهم آدمها هستند که توی دلها جای دارند .

بدرود

+ نوشته شده در شنبه 3 دی‌ماه سال 1390 ساعت 04:23 ب.ظ توسط تنفس | 70 نظر


طواف عشق

انسان امانتدار آفرینش خویش است و عوالم بیرونی اش عکسی است از عالم درون او در لوح آینه سان وجود . طوفان کربلا ، طوفان ابتلایی است که انسانیت را در خود گرفته و آن کرانه های فراغت ، سراب های غفلتی بیش نیست .انسان کشتی شکسته طوفان صدفه نیست ، رها شده بر پهنه اقیانوس آسمان ، انسان قلب عالم هستی و حامل عرش الرحمن است ،و این سیاره ، عرصه تکوین . اینجا پهنه اختیار انسان است و آسمان عرصه جبروت ، و امر تکوین در این میانه تقدیر می شود ....آه از بار امانت که چه سنگین است !

عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف ، حسین است . اینجا در کربلا ، در سرچشمه  جاذبه ای که عالم  را بر محور عشق نظام داده است ،شیطان اکنون در گیر و دار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در کربلاست که شمشیر شیطان از خون شکست می خورد ، از خون عاشق ، خون شهید .                                                                              شهیدآوینی 


نفس عمیق 1: خلق می دانند که در بهداری قرب حسین       دردها را بیشتر عباس درمان می کند

نفس عمیق 2 :خدایا بر دلهای ما پرتو یی از نور حسین (ع) بتابان .

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 10:09 ق.ظ توسط تنفس | 36 نظر


اعتماد

سلام بر همه ی دوستان و همراهان عزیز

در این مقال سئوالی را از شما به پرسش گذاشته ام .

عواملی که باعث عدم اعتماد در افراد می شود را بفرمایید ؟

دوم آنکه برای ایجاد اعتماد یا به عبارتی اعتماد سازی چه راههایی را پیشنهاد می دهید ؟

امید که از نظرات و پیشنهادات دوستان بهره مند شویم .

پی نوشت : پاسخ سئوالات جایزه ای را به همراه نخواهد داشت .صرفا جهت استفاده از دیدگاه های مختلف است .

نفس عمیق 1:کسی که در مقابل دیگران به پیروزی می رسد قوی است ولی کسی که در مقابل خودش به پیروزی می رسد قدرتمند است .

نفس عمیق 2:چه غصه هایی به خاطر اتفاقات بدی که هرگز در زندگیم پیش نیامد خوردم !

این اس ام یک دوست ،دقایقی چند ،مرا به فکر فرو برد ...!


پی نوشت :

در کامنتهای دوستان از نظرات و دیدگاه های همه دوستان استفاده کردیم !

اما لازم دانستیم که مطلب را به نوعی جمع بندی کنیم

اعتماد (trust) عبارت است از احساس یقین و باور درونی نسبت به فرد دیگری به صورتی که بتواند رفتار آن فرد را در شرایط خاصی پیش بینی نماید .

وقتی اعتماد در رفتار حاکم می شود که یک نوع هماهنگی و پایداری رفتاری در فرد ملاحظه شود به عبارتی (نیک نامی حاصل یک عمر خوب بودن و جوانمردی است ).

همان گونه که دوستی اشاره کردند به این مضمون که سوء سابقه شخصی حتی برای یک بار سبب سلب اعتماد از وی می گردد . برای همین است که تاکید می کنیم بر هماهنگی و پایداری رفتاری در افراد ، یعنی یک پایداری در رفتار نیک فرد وجود داشته باشد که سبب جلب اعتماد شود .گاها پیش می آیدحتی بروز  یک رفتار خلاف آنچه مد نظر بوده است  سبب عدم اعتماد به وی می گردد ا

خلوص و بی ریایی یکی از عوامل مهم جلب اعتماد می باشد اینکه فرد اعتقاد و باور کند که او نقش بازی نمی کند او خودش است ، رفتار تصنعی ندارد ، تظاهر به خوب بودن نمی کند که همه حاکی از صداقت است همانطور که دوستان اشاره فرمودند صداقت چه در گفتار چه در رفتار ،همه ی اینها باعث جلب اعتماد و باور درونی فرد می گردد.

 عوامل روحی ، روانی ، اجتماعی ، خانواده ، جامعه ،تربیت و درونی فرد، که دوستان اشاره فرمودند همه و همه عواملی هستند که سبب بروز رفتار در فرد می شوند که مابه مصداق یک رفتار به عنوان (اعتماد داشتن ) پرداختیم .

گر چه همه ی این موارد بحث های زیادی را می طلبد اما به همین توضیحات مختصر بسنده می کنیم .

+ نوشته شده در جمعه 27 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:17 ق.ظ توسط تنفس | 25 نظر


غدیر



غدیر آینه لا اله الا هو  
 غدیر آیت سبحان ربی الاعلی است
غدیر هدیه نور از خدا به پیغمبر (ص)
غدیر نقش ولای علی به سینه ماست
غدیر کعبه اهل سما و اهل زمین
غدیر قبله خلق زمین و خلق سماست
غدیر یک سند زنده یک حقیقت محض
غدیر خاطره ای جاودانه و زیباست
غدیر با همگان هم سخن ولی خاموش
غدیر با همه کس آشنا ولی تنهاست
به آیه آیه قرآن بحق پیغمبر
که راه غیر علی مرگ و نیستی و فناست
به صد هزار زبان روح مصطفی گوید
که ای تمامی امت علی امام شماست

عید غدیر ،عید ولایت و امامت بر همه پیروان راه ولایت مبارک باد
نفس عمیق1 : همانا ارزشمندترین بی نیازی عقل است ،بزرگترین فقر ،بی خردی است ،ترسناکترین تنهایی ،خودپسندی است و گرامی ترین ارزش خانوادگی ، اخلاق نیکوست. حضرت امیر (ع)
نفس عمیق 2:هر سال در صبح عید غدیر به دیدارمادرمی رفتیم و سیادتش را تبریک می گفتیم ،دریغا چند سالی است این روز عزیز را بر سر مزارش فاتحه می خوانیم!
نفس عمیق 3:بر حال و احوال هم دعا کنیم ...

+ نوشته شده در شنبه 21 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 10:26 ب.ظ توسط تنفس | 17 نظر


فرصت ها

پاندول ساعت دیگر حرکت نمی کرد ،ایستاده بود و خاموش ،صدای تیک تاکش دیگر به گوش نمی رسید .جلو رفتم و پرسیدم: دیگر نمی خوانی ؟ جواب داد : خسته شدم بس که داد زدم و گفتم لحظه ها را دریاب زمان را از مرگ نجات بده.

چند روز پیش فکر می کردم به موضوع «تنهایی » .آنقدرها هم که می گویند بد نیست .البته به نظر من گاهی بسیار هم خوب است.

فرصت مغتنمی است برای فکر کردن به چیزهایی که قبلا فرصت فکر کردن به آنها را نداشتی .فکر کردن به معایب و کاستی هایت به قوت هایت به اندیشه و تفکراتت به اندیشه های فرزندانت  و تصحیح بسیاری از عادات غلط و تقویت بسیاری از روشهای درستت.به اینکه چقدر تغییر کرده ای به ویژگیهایی که هنوز مانده برای تغییر. به اطرافیانت، به کسانی که هنوز محبتشان در گوشه ی دلت جای دارد ،به کارهایی که انجام داده ای، به کارهایی که باید انجام دهی ، خلاصه اینکه تنهایی اونقدرها هم که میگن بد نیست !

برای من که تا اندازه ای مفید بود....

فرصت مناسبی برای اندیشیدن به صفات خوب افرادی که همیشه در کنارت هستند و با آنها زندگی می کنی و چون دچار روز مرگی می شوی دیگر آن خوبیها را نمی بینی . به ویژگیهایی که امروزه شاید در کمتر کسی یافت شود . به نجابت و پاکی و ایمان و محجوبیت آنها ....

می گویند در روابط همسران خوب است مدتی در کنار هم نباشند به تعبیر دکتر شیری مانند کش شلواری که کشیده و دور می شود و با پرتاب بیشتری بر می گردد این دوریها بسیار خوب است هم برای خود فرد هم برای زندگی ...

روزها و شبهای طولانی پاییزی،لحظات خوب و ناب همراهی با فرزندان ، رسیدگی به درسهاو مسائل تربیتی اشان ، نشستن پای صحبتهایشان و دیگر اینجاست که تو باید بیاموزی و گوش فرا دهی نظرات ارزشمند و آموخته هایشان را .

کاش وقت را شتاب نبـــــود       فصل رحلت در این کتاب نبود

کاش در بحر بی کران جهان     نام طوفان و انقــلاب نبـــــــود

زندگی هر لحظه در حال تغییر و تحول است ، نوع تجربه ما از هر اتفاق به نوع نگاه و برداشت ما بستگی دارد .

فرصت مناسبی است که باید به خودت بیاندیشی چه کارهایی مانده باید انجام دهی !نگاهی بلند به آینده بیاندازی و مرور کنی کارهای باقی مانده ات را .

کوتاه سخن آنکه باید امروز را زندگی کنیم ! خاطرات شیرین را به یاد بسپاریم از لغزشهای گذشته عبرت گیریم .نمی توانیم آینده را پیش بینی کنیم فقط باید امیدوار باشیم ،خواهان بهترین و آنچه نیکوست و باور کنیم که چنین خواهد شد و دم را غنیمت بشماریم ....

نفس عمیق : خدایا مقدر کن آنچه ذبح می شود نفسانیت ما باشد در مقابل ربانیت تو...

عید قربان برهمه دوستان و مهربانان مبارک

+ نوشته شده در یکشنبه 15 آبان‌ماه سال 1390 ساعت 02:28 ب.ظ توسط تنفس | 17 نظر


<< 1 2 3 4 5 ... 8 >>