X
تبلیغات
رایتل

تنفس

به نام آنکه فکرت آموخت

نوجوانی 2

قبلا یادآور شدیم که در نوجوانی تغییرات عمده ای در فرد بوجود می آید .بعضی از این تغییرات مشترکا بین این گروه سنی پدیدار می گردد مانند تغییرات سریع قد، وزن ، قیافه ظاهری و نهایتا بلوغ ج ن س ی می باشد . که این تغییرات زیست شناختی (تغییراتی که در ارتباط با امور جسمی می باشد ) ترکیبی از علامت های عصبی و هورمونی را در بر دارد .

بلوغ مرحله ای از زندگی است که در آن انسان تکامل ج ن س ی می یابد و از قابلیت تولید مثل برخوردار می شود . سن بلوغ در جوامع مختلف متفاوت است و آنچه حائز اهمیت است تفاوت های فردی در زمان شروع و خاتمه بلوغ و واکنش روانی نوجوانان به چگونگی این تغییرات می باشد .

در بخش قبلی هم اشاره کردیم که یکی از مشکلات خاص این دوره هویت یابی می باشد لذا مهمترین و عمده ترین تکلیف او در این دوره داشتن هویتی با ثبات است .

عوامل متعددی در شکل گیری هویت نوجوانان نقش دارند عواملی مانند خانواده ، مدرسه ،محل زندگی ،رسانه های گروهی و گروه همسالان . اولین نهادی که در شکل دادن پایه های اولیه شخصیت نوجوان تاثیر دارد خانواده می باشد .

در پی یافتن هویت ، یکی از اهداف او کسب استقلال است . پاره ای از رفتارهای خاص او را که به تعبیر اطرافیان نوعی عصیان یا اختلاف سلیقه تلقی می شود می توان عکس العمل او برای رسیدن به خودمختاری قلمداد کرد .

بدین ترتیب می توان گفت که کشمکش میان والدین و نوجوانان به منزله خدشه دار شدن رابطه عاطفی یا جدایی بین آنان نیست بلکه تا حدودی لازمه تحول و کسب استقلال است .

کوتاه سخن آن که در دوران نوجوانی پیوند میان والدین و نوجوان از بین نمی رود بلکه شکل تازه ای پیدا می کند و در آخر یادآور می شویم که اگر والدین مقررات مورد نظر خود را همراه با استدلال های منطقی با نوجوانان در میان بگذارند و درباره انتظارات و خواسته های خود توضیح های قانع کننده ارائه دهند و در عین حال با آنان رابطه ای صمیمی و حمایت کننده داشته باشند نوجوانان نیز استقلال مورد نیاز خود را با سهولت بیشتری کسب می کنند .

نفس عمیق1 :کودکان ذاتا مقلد هستند ، با وجود تمام تلاشی که برای یاد دادن رفتار خوب به آنها می شود ، مانند والدینشان رفتار می کنند .

نفس عمیق 2:آنچه هستید شما را بهتر معرفی می کند تا آنچه می گویید .

+ نوشته شده در شنبه 30 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 10:42 ق.ظ توسط تنفس | 17 نظر


نوجوانی 1

نوجوانی دوره ای از رشد است بین کودکی و بزرگسالی .غالبا یک دوره انتقالی است همراه با تغییرات عمده جسمانی ،شناختی ،اخلاقی و اجتماعی  که از حدود 11-12 سالگی شروع می شود تا سن 20 سالگی خاتمه می یابد .افراد در دوران نوجوانی دستخوش دگرگونی های چشمگیری می شوند که غالبا نوسان های پر شور عاطفی را به دنبال دارد .

دوره نوجوانی دوران حساس و بسیار بحرانی است و از این رو نوع روش تربیتی که درباره نوجوانان به کار می رود نقش بسیار مهمی در شکل دادن به شخصیت آینده او دارد .

بعضی از روانشناسان معتقدند که تغییرات منظم و از پیش برنامه ریزی شده ژنتیکی که به طور طبیعی در فرآیند رشد ظاهر می شود باعث تغییرات رفتاری او می شود ( که در بخش بعدی به تفصیل توضیح خواهم داد) گر چه این عوامل موثر است اما به تنهایی نمی تواند تغییرات رفتاری را در آنها بوجود آورد .

دوران نوجوانی پر تنش و توام با شور و هیجان است دورانی که تغییراتی ناشی از بلوغ ج ن س ی نوجوان بوجود می آید .

تا پیش از نوجوانی روابط عمده فرد بیشتر به حلقه خانواده و دوستان نزدیک محدود است ولی از این سن به بعد روابط اجتماعی او گسترش می یابد .

نوجوان در این مرحله با کسب استقلال از والدین مواجه است .استقلال زمانی که با تمایلات درونی نیز همراه می شود باعث بروز حالاتی از طوفان و تنش می گردد که عوامل تربیتی و محیطی در این بحران تاثیر بسزایی دارد.

نوسان های خلقی جزیی از ویژگی های بهنجار نوجوانی است.

خطری که نوجوان را در این مرحله تهدید می کند بحران هویت یا سردرگمی و آشفتگی نقش است .اکثریت نوجوانان خود را با یک سوال اساسی و مهم « من کیستم » مواجه می بینند ، شاید به همین دلیل آنان با گروه همسالان خود پیوندی ناگسستنی پیدا می کنند.

در سیر تحول و تغییرات نقش همسالان ،معلمان و مدرسه را نباید نادیده گرفت .

با توجه به اینکه رشد فرآیندی است که از لحظه تولد (و به اعتقاد بعضی قبل از تولد )شروع می شود و تا مرگ ادامه دارد لذا لازم است به تبع آنکه انسان موجودی آگاه و منطقی است برای تواناییها و قابلیتها و اراده انسان نقش فعالتری در نظر بگیریم .


نفس عمیق :آداب و اصول خویش را به فرزندانتان تحمیل نکنید زیرا آنان برای زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند .حضرت علی (ع)

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 11:37 ق.ظ توسط تنفس | 19 نظر


دلهای شیعیان

زین ماتمی که چشم ملایک زخون تراست        گویا عـــزای صادق آل پیمـــبر اســـت

یا رب چه رویداده کزین سوک  جانــگداز            خلقی پریش خاطر و دلها پرآذر است

چون لاله داغدار شد دل سلطان اولیاء             شال عزا به گردن و با غم برابر است

خون می رود زدیده دلـــهای  شیعیان              زیرا که قلب عالم امکان مکدر است 


شهادت جانگداز رئیس مذهب شیعه ، امام جعفر صادق (ع) بر همه شیعیان تسلیت باد .

+ نوشته شده در شنبه 2 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 02:28 ق.ظ توسط تنفس | 17 نظر


آقا مهدی

انگار می شناسیش .نگاهش آشنا است.لبخندش هم .دستور دادنش و حتی عصبانی شدنش . شاید قبلا اور ا دیده باشی . با او زندگی کرده باشی یا جنگیده باشی . شاید هم از او فقط نامی شنیده باشی . چه فرقی می کند ؟

انگار می شناسیش .

مهدی باکری همین نزدیکی ها ،روی همین زمینی که رویش هستی به دنیا آمد .درس خواند و بزرگ شد .مبارزه کرد و جنگید. بعدها فرمانده لشکر عاشورا شد .قرار بود از رود عبور کند و گذشت ، اما هیچ وقت باز نگشت .نمی دانم شاید دلیل آشناییت همین رفتنش باشد ،اگر آب را بشناسی و فرمانده لشکر عاشورا را .

...

از توی ماشین داشت اسلحه خالی می کرد ، با دو،سه تا بسیجی دیگر .از عرق روی لباسهایش می شد فهمید چه قدر کار کرده . کارش که تمام شد هم اینکه از کنارمان داشت می رفت ،به رفیقم گفت :«چه طوری مشد علی ؟»

به علی گفتم «کی بود این ؟»

گفت:«مهدی باکری جانشین فرمانده تیپ.»

گفتم :«پس چرا داره بار ماشین رو خالی میکنه؟»

گفت:«یواش یواش اخلاقش می یاد دستت.»

...

زندگی او پراز فرمولهای پیچیده و حساب و کتابهای عجیب و غریب نبود . ساده بود ،مثل همه ی آنهایی که در لشکر عاشورا هستند .با اینهمه هنوز خیلی فاصله هست بین این خاطره ها و آن طوری که او زندگی کرد ....

پی نوشت :دیشب دور میز ،کنار خانم ملکی (همسر شهید مدق ) نشسته بود نگاهی گذرا به او کردم پرسیدم ایشان ؟ گفتند :خانم آقامهدی باکری هستند .نگاهم را عمیق تر کردم ،چروک های صورتش نشان می داد که روزگار سختی را پشت سر گذاشته .چهره آقامهدی جوانی لاغر اندام و بلند بالا برایم متصور شد ! ازش پرسیدم حاج خانم فرزند هم داشتید ؟ با خنده ای گفت نه فرزند نداشتیم .فرزند نداشت اما چهره اش حاکی از رنج های زیادی بود ،خودمانی بود اما با صلابت صحبت می کرد . مثل آقا مهدی بدون فرمولهای پیچیده و در عین سادگی ...


+ نوشته شده در دوشنبه 24 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 06:44 ب.ظ توسط تنفس | 48 نظر


نوزدهم مرداد

نوزدهم مرداد سال 67 ....

بعد از گذر 23 سه سال از زندگی مشترکمان خاطرات سالها و ماهها و روزها را مرور می کنم و تمام اتفاقات زندگی ام به مانند صفحه ای از پرده سینما برایم زنده می شود که انگار همین دیروز بود آن خاطرات ...

بعد از پایان جنگ به دنبال کسی بودیم که با ارزشها و باورها و عقایدمان هماهنگ باشد و بالاخره بعد از پذیرش قطعنامه در مرداد سال 1367 ما هم زندگی مشترک خود را آغاز کردیم !

فکر می کنم چقدر طولانی زندگی کرده ام  بس این زندگی فراز و نشیب های خودش را داشته است !چقدر زیبایی و بهمراه خود سختیهایی هم داشته است هدیه فرزندان خوب و سالم از بهترین ثمرات این ازدواج و بهترین خوشی های زندگی امان بود .

امروزه که با جوانان صحبت می کنم و اغلبشان از داشتن فرزند ناراحتند، خودم را تداعی میکنم که چقدر فرزند داشتن برایم لذتبخش بود گاهی بعد از بدنیا آمدن دخترم بیشترین ساعات شب و روز را به او ور می رفتم ....نمی فهمیدم که غروب شده و همسرم به خانه می آید !!!

چقدر نداشتن های آن دوره هم لذت بخش بود...

با ورود فرزند دومم همسرم به سفر حج رفته بود و تحولات زیادی در زندگی امان اتفاق افتاده بود و با ورود فرزند سومم به علت جابجایی های شغلی همسرم برای مدت کوتاهی ساکن بوشهر شدیم و به علت نبودن امکانات پزشکی و....دوباره به تهران باز گشتیم ...چقدر دلم برای مناطق مرزی می سوزد چه آدم های قانع و نجیبی !!!

در ده سال گذشته همسرم جابجایی شغلی فراوانی داشته و ما هم به تبع آن دستخوش نشیب هایی بوده ایم !!!

امروزه روز که دخترم آماده رفتن به خانه ی بخت می شود ، باورم نمی شود ! چه زود گذشت همه چیز ...

 همیشه فکر می کردم با رفتن دخترم خیلی ناراحت خواهم شد از دورانهایی که خیلی کوچک بود به این موضوع فکر می کردم که اگر او برود چقدر غصه خواهم خورد ! اما امروز می بینم که فرزند دیگری به جمع صمیمی امان پیوسته با همه ی خوبی هایش ! شاید خدا خواسته دلداری ام دهد یا خستگی هایم را کمی بدر کند ، نمی دانم ! شاید دعاهایم مستجاب شده ....می گویند همراهی خدا مانند نفس کشیدن ، آرام و بیصدا و همیشگی است.

خدا را سپاس می گویم برای همه ی نعمت هایی که به من ارزانی داشته و قدر دان همه ی زیبایی هایش هستم و به پاس آن همه خوبی و زیبایی تنها و تنها سعی کرده ام که در ناراحتیها و ناملایمات خوبیها را هم ،ببینم و افق های روشن را نظاره کنم .

پی نوشت : می گویند به پیامبر (ص) گفتند یک دعای خوب برای امتت بفرما ، فرمودند الهی لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا  خدایا لحظه ای به اندازه چشم بر هم زدنی ما را به خودمان وا مگذار . آمین



+ نوشته شده در چهارشنبه 19 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 05:01 ب.ظ توسط تنفس | 13 نظر


امید به بخشش

اللهم ان تشاتعف عنا فبفضلک و ان تشا تعذبنا فبعدلک

فسهل لنا عفوک بمنک و اجرنا من عذابک بتجاوزک  

فانه لا طاقه لنا بعدلک و لا نجاه لاحد منا دون عفوک 

 

خدایا اگر خواهی ما را ببخشایی ، از احسان توست  

و اگر بخواهی ما را عذاب کنی از عدالت توست  

پس به منت خود ،بخشایشت را بر ما آسان گردان  

و به گذشت خود ما را از عذابت ایمن ساز  

زیرا ما طاقت عدالت تو را نداریم و بدون بخشایش تو ،  

هیچ یک از ما نجات نمی یابیم .     

                                                              (صحیفه سجادیه ) 

نفس عمیق : فرصت چون ابر زودگذر است پس مهیا باشید تا از فرصتهایی که دارید بهره بگیرید .  حضرت امیر(ع)

+ نوشته شده در شنبه 15 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 12:30 ق.ظ توسط تنفس | 21 نظر


خار گل دارد ...

ما از طریق نگرشمان به اتفاقات معنا می بخشیم یکی گلایه دارد که چرا گل خار دارد دیگری خوشحال است که خار گل دارد ! ما کنترلی بر اتفاقات اطرافمان نداریم بطور قطع نمی توانیم همیشه تعیین کننده باشیم  اما می توانیم عکس العمل مان را نسبت به اتفاقات تغییر دهیم .

چگونه افکارمان بر رفتارمان تاثیر گذار است ؟

گاهی اوقات به آن چیزی که فکر می کنیم ،اتفاق می افتد و به کرات این اتفاق در زندگی امان رخ می دهد و اکثرا آن را تجربه کرده ایم حتما داستان مردی را که شبی در خانه ای روستایی سپری می کرده است و پنجره های اتاق باز نمی شده است شنیده اید. نیمه شب احساس خفقان می کند و در تاریکی به سوی پنجره می رود . نمی تواند آن را باز کند با مشت به پنجره می کوبد و هجوم هوای تازه را احساس می کند و سراسر شب را راحت می خوابد . صبح روز بعد می فهمد که شیشه کتابخانه را شکسته است و همه شب پنجره بسته بوده است او فقط با فکر اکسیژن این احساس را داشته است !و موارد مشابهی را که به کرات تجربه کرده ایم ...

افکاری که ناشی از موفقیت است افکاری که ناشی از شکست و ناکامی است همگی در رفتار ما موثر هستند . گرچه تاثیر کلام را هم نادیده نباید گرفت .حتما این را هم بارها و بارها تجربه کرده اید که کلام و گفتار چگونه بر ذهنمان تاثیر می گذارد گاهی که عصبانی و یا رنجور شده ایم چگونه کلام آرام کسی مرحمی بر زخم دلمان نهاده است .مگر آن مشکل بر طرف شده که اینگونه دلمان آرام و قرار می گیرد ! گاهی چندین روز کلامی را در ذهنمان مرور می کنیم و از آن تاثیر می گیریم !

ما در طول روزمرگی هایمان این عوامل را نادیده می گیریم که به چه فکر می کنیم چه می اندیشیم به کلام چه کسی گوش فرا می دهیم  و آیا خودمان از چه کلامی استفاده می کنیم

اگر می خواهیم دنیا به محل بهتری تبدیل شود نگاهی به خودمان بیاندازیم  به افکارمان به کلاممان که چگونه می اندیشیم . آیا بعد از دیدن فردی ابتدا ایرادهای او به چشممان می آید یا خوبی های او ...

هر انسانی توسط نیروی باور و اندیشه هایش زندگی می کند و در واقع اعتقادات و افکار ماست که با تسلط بر ما سر رشته زندگی ما را بدست گرفته است . این به منزله سلب آزادی و اراده و اختیار انسان نمی باشد بلکه ما در انتخاب نوع باور و اندیشه های خود آزادیم . ما هستیم که تعیین می کنیم چه افکار و پندار هایی بر ما فرمانروایی کنند پس باور هایی را برگزینیم که ما را به جلو رهنمون باشند و بدانیم که بزرگترین دشمن ما همان ذهنیت منفی ما در باره امور است .

نفس عمیق 1:اگر ندانیم به کجا می رویم مطمئن باشیم به جایی هم نخواهیم رسید !

نفس عمیق 2:بزرگی می گفت " تن آدمی کهن ترین دست نوشته است که به دست خدا نوشته شده است "خانم سعادت یار عزیز فرصت را غنیمت می شمارم و زاد روز تولدتان را تبریک عرض می کنم و به یمن وجود اشرف مخلوقات که به خود می بالیم که شریفترین مخلوق خداوندگار هستیم و شکر گزار بزرگترین نعمتمتش می شویم که آن نعمت وجود است و صدها بار تولد شما مادر مهربان را تبریک می گویم امید که در سایه توجهات باری تعالی همیشه سلامت و سربلند و شاداب  باشید .

+ نوشته شده در یکشنبه 2 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 01:15 ق.ظ توسط تنفس | 28 نظر


سلامی دوباره

سلام به همه ی دوستان عزیز

گرچه کارهایم نیمه تمام است و به اتمام نرسیده است ، اما لطف و مهربانی های شما مگر می گذارد که دلم به کناری بنشیند .عشق و محبت و انس به شما عزیزان به مثابه نیرو محرکه ای در مسیر زندگی جریان می یابد که نمی توان وجودش را منکر شد و نادیده گرفت و به یادم آورد که کار های کوچکی را که از روی محبت انجام می دهیم خواهیم دید که آن کارها دیگر کوچک نیستند و در دلها فرو می روند و تاثیر می گذارند و من این را به وضوح در مراحل مختلف نظاره گر بودم .

بزرگی می گفت :

زمان بس کند می گذرد برای آنان که در انتظارند

بس تند می گذرد برای آنان که می ترسند

بس کوتاه است برای آنان که سر خوشند

وبس طولانی است برای آنان که در اندوهند

اما ابدی است برای آنان که عاشقند

و هر اندازه که دیگران را شاد کنیم به همان اندازه شاد می شویم و من چه بسیار سپاسگزارم از دوستانی که دراین مدتی که نبودم با قلبهای مهربانشان محبت را بر جای جای روحم نشاندند

از دانیال عزیز سهبای نازنین خانم سعادت یار بزرگوار مریم مهربان تسنیم خوبم و سعیده ی عزیزو پروازی دوباره با محبتم و تمامی کسانی که با رد پاهای مهربانی اشان باعث شادی و تازگی روحم شدند و هرگز این مهربانی ها را فراموش نخواهم کرد .این مهربانی ها را با دیداری خوش با عزیزانم خانم سعادت یار و سهبای نازنین از راه های دور و گرمای طاقت فرسا به امتداد کشیده و گرمای محبت را در درونم شعله ور کردند و ورقی از خاطرات به یاد ماندنی را بر صفحه ی روزگارم ترسیم کردند و من هرگز این مهربانی ها را از یاد نخواهم برد گرچه عمر می گذرد و یادها در ذهن باقی و مانا خواهند بود.

عقل ، میزان تفاوت در میان می آورد                  عشق در یک پله دارد کعبه و بتخانه را

و این را باوردارم که ثمره ی هر کاری به خودمان باز خواهد گشت کاری که برای شادی و موفقیت دیگران انجام می دهیم ثمره ای آن کار شادمانی و موفقیت برای خودمان است .

دیدار با خانم سعادت یار منتهی به یاد و دیدار آقای سلامت عزیز شد و من چه می اندیشم به اخلاق این مرد بزرگ که چگونه با تحمل اینهمه درد و رنج اینچنین با خلق خوش به صحبت می پردازد و من عمیقا به حرفهایش گوش جان می سپارم که تو چگونه اینهمه بزرگی ، می خندی و شادی را به دیگران هدیه می دهی تو بزرگی که اینچنین بزرگ می اندیشی و بزرگ می آموزی در رفتارت .

آن روز به حرفهای آقای وفایی ( از جانبازان عزیز آسایشگاه ثار اله ) می اندیشیدم که می گفت هر چه بر سر ما می آید از دروغ است و ما ابدا به این نمی اندیشیم .

دیروز که برای خرید وسایل خانگی به یکی از مراکز بزرگ شهر رفته بودم و از ده پانزده فروشنده ای که به سراغشان برای خرید رفتم یک نفر حرف راست نگفت و هر کدام با دروغ قصد فروش جنس خود را داشتند و من دوباره به یاد حرف جناب وفایی عزیز افتادم که می گفت هر چه بر سر ما می آید از دروغ است و ما روزگار را با دروغ سپری می کنیم که ،در کارهایمان اینگونه ناراستی است. .....

جان هوا پرستان ، در فکر عاقبت نیست              گرد هدف نگردد ، تیری که شد هوایی


نفس عمیق :بچه های ما چیزی می شوند که ما هستیم پس چیزی باشیم که می خواهیم آنها باشند.

+ نوشته شده در یکشنبه 12 تیر‌ماه سال 1390 ساعت 11:06 ق.ظ توسط تنفس | 51 نظر


<< 1 2 3 4 5 ... 8 >>