X
تبلیغات
رایتل

تنفس

به نام آنکه فکرت آموخت

شهید حمید باکری

با اینکه خانواده پولداری نبودند٬در همه ی کارهایشان سلیقه ی خاصی به خرج می دادند.روی زمین غذا نمی خوردند٬یک میز کهنه داشتند و چند صندلی.آنچنانی نبودند ٬اما خاص بودند . من همیشه توی خانه ی خودمان تعریف آنها را می کردم.هر چند رفت و آمدمان بیشتر می شد بیشتر از این خانواده خوشم می آمد.کتاب ودفتر های درسی مهدی و حمید که یکی دوسال بزرگتر از من بودند٬کم کم ارث می رسید به من همه امان ریاضی می خواندیم....

....

به حرفهایش اعتماد کردم ٬اعتماد کردم که یک راهی را می توانم با او شروع کنم و تا آخر بروم اما وقتی به حمید جواب مثبت دادم ٬یقین داشتم که یقین دارد به اسلام ...

....

آقا مهدی با اینکه فقط یک سال از حمید بزرگ تر بود ٬یک نوع حالت پدری نسبت به او داشت.هم رزمانش می گفتند:حمید جلوی آقا مهدی فقط یک جور می نشست ؛دو زانو. وقتی هم آقا مهدی می رفت باز از اول تا آخر حرف او مهدی بود.می گفتیم حمید آقا !ما هم مثل تو آقا مهدی را شناخته ایم. آه می کشید می گفت نه ! به خدا شما آقا مهدی را نمی شناسید. من با داداش مهدی بزرگ شده ام . پا به پای خودش مرا برده  است . همیشه می گفت «عمر مفید من از تبریز شروع می شود ؛از وقتی که رفتم پیش مهدی . »


«اما عمر مفید من از وقتی شروع شد که با تو ازدواج کردم ؛هر چند که تو همیشه آن سر دنیایی و من....» مثل بچه ها لب هایش را ورچید و ساکت ماند. یک چیزی قلمبه شده بود توی گلویش. حمید با دلواپسی نگاهش کرد .خودش تکیه داد به دیوار . دیوار ها سرد بود .دستش را دراز کرد روی مخدّه٬پشت فاطمه . گفت «فاطمه ! خدا می داند اگر مهدی کسی را داشت جای خودش بگذارد ٬در این شرایط تو را تنها نمی گذاشتم بروم»

....

«دیگر هیچ کس را ندارد ». پیشانیش را چسباند به شیشه و دشت که انگار تا آخر دنیا پهن شده بود دو باره در نگاهش لرزید و تار شد . فکر کرد «آخر دنیا ...آخر دنیا مگر کجاست ؟ حمید شهید شده . دیگر کسی نمی تواند مرا به اندازه ای او بفهمد . هیچ کس نمی تواند مرا به اندازه ای او دوست داشته باشد » سرش را از شیشه برداشت و چشمش افتاد به صورت خودش توی آیینه ماشین . دوست نداشت قیافه ی یک زن مصیبت زده ی شوهر مرده را داشته باشد ٬اما زنی که شوهرش ٬برادرش ٬دوستش ٬هم صحبتش را با هم از دست داده باشد چی ؟

چادر ش را کشید توی صورتش و شانه هایش را که می لرزید ٬جمع کرد. دلش نمی خواست بچه ها گریه ای اورا ببینند.»


«سه غم آمد به جانم هر سه یک بار

غریبی و اسیری و غم یار

غریبی و اسیری چاره داره

غم یار و غم یار و غم یار»


نیمه پنهان ماه شهید حمید باکری به روایت همسر



نفس عمیق ۱:خدایا هر جا که شک است ایمان و هر جا که یاس است امید و هرجا که تاریکی است نور و هر جا که غم جاری است شادی نثار کن .


نفس عمیق ۲ :هشتم اسفند ماه سالگرد شهید حمید باکری در عملیات خیبراست شایسته بود که یادی از او کرده باشیم .     

+ نوشته شده در شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 12:48 ق.ظ توسط تنفس | 9 نظر


قانون خلاء

یکی از قوانینی که در هستی وجود دارد قانون جذب است که کم وبیش با آن آشناییم و از کسانی که در این باره کتاب های زیادی دارند -خانم کاترین پاندر و فلورانس اسکاول شین -هستند .که به کرات به این بحث پرداخته اند .امابه دلیل نزدیک شدن به سال جدید صحبت درباره قانون خلاءبی ارتباط نمی باشد:خلاء دارای ۴ لایه است ۱-خلاءدر اشیا ۲-خلاءدر افکار ۳-خلاء در احساس ۴-خلاءدر افراد

چون در ایام نزدیک شدن به عید هستیم مفهوم خلاء در اشیا بیشتر مشخص می شود به این معنا که اشیایی که به درد ما نمی خورند و شاید به درد دیگران بخورد را از خانه خارج کنیم .در اطراف ما اشیای بسیاری وجود دارندکه برای ما کاربردی ندارنداما آن وسایل برای دیگران کاربرد دارند یا گاهی از اوقات وسایلی را جمع آوری می کنیم برای روزی و روزگاری اماسالها می گذرد و هرگز از آنها استفاده نمی کنیم و هیچگاه موقعیتی پیش نمی آید که از آنها بتوانیم استفاده کنیم باید یک سر رسی کنیم و آنان را به اهلش دهیم که از آنها استفاده کنند و همیشه اینگونه است که هنگامی که وسایلی را از جایی خالی می کنیم چیزهای دیگری را بدست می آوریم باور ندارید ؟امتحان کنید !اگر چندین لباس از کمد خود را به نیاز مندان دهید جایی باز خواهد شد و شما لباس های دیگری بدست خواهید آورد.


خلاء در افکار :گاهی لازم است بعضی افکار را دور بریزیم !!!افکاری که ریشه درستی ندارند و مزاحم ذهن و رشد اخلاقی و شناختی ما هستند ریشه در موهو مات و خرافات دارند یا حتما لازم نیست خرافه باشند .اما افکاری اند که ریشه عقلی و منطقی ندارند مانند :افراد شانس دارند و.... این افکار بشدت در روزمرگی افراد به کار برده می شوند و ما فکر می کنیم فقط آن را بر زبان آورده ایم و نمی دانیم که چگونه بر ذهن ما تاثیر گذار است.


خلاءدر احساس :احساساتی که دست و پای مارا بسته اند و از پیشرفت و موفقیت ما جلو گیری می کنند .احساساتی که به درد کسی نمی خورند و انرژی ما را در راه ترقی می گیرند ،باید آنها را به گوشه ای اندازیم ترحم هایی که تاثیر بر جایی ندارد .اما گاهی احساسات و ابراز آن برای رسیدن به هدف هایمان موثر و مفیدند این احساسات ارزشمندند و آنها را باید به جای خود ابراز کرد .


خلاءدر افراد :افرادی که از شنیدن موفقیت های تو غصه دار می شوند افرادی که تاثیرات منفی بر تو می گذارند افرادی که با افکار و حرف هایشان سدی در مقابل پیشرفت تو هستند .کمتردرمجاورت آنها قرار بگیریم و سعی کنیم از آنها دوری کنیم.



نفس عمیق :اگر می خواهیم خداوند به ما محبت کند به مردم محبت کنیم.

+ نوشته شده در جمعه 22 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 11:58 ب.ظ توسط تنفس | 10 نظر


بودن


هدف زندگی شادمانی نیست٬معنا داربودن است.اگرچیزی به ما معنا بدهد بودن ما معنی پیدا می کند.



+ نوشته شده در پنج‌شنبه 21 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 01:29 ب.ظ توسط تنفس | 6 نظر


ولایت بر دل


ای یار سر مــهر و مراعــات تــو دارم

ای دولت دل خدمت و طاعات تو دارم

طاعـات و مراعات تو را فرض شناسم

جان و دل و دین وصف مراعات تو دارم


نفس عمیق :چه دلرباست نماز در پشت تو گزاردن و بیگانه چه داند که ولایت بر دل چیست ؟عزیزا دیدارت لرزه بر دل و جانمان می اندازد .



+ نوشته شده در جمعه 15 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 12:37 ق.ظ توسط تنفس | 8 نظر


رحمة للعالمین

هر چند وصف عشق تو اندازه ای نداشت

جز عاشقی ٬غزل سخن تازه ای نداشت


ما هم طــــــراز عشق ندیدیــــم ٬واژه ای

از بس بلند بود و هم اندازه ای نداشـــت


رحلت رسول اکرم (ص)و شهادت امام حسن مجتبی (ع) بر همه مسلمانان تسلیت باد

+ نوشته شده در سه‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 11:50 ب.ظ توسط تنفس | 2 نظر


فطرس

فطرس عزیز

با کلامی سرشار از شاد باش، برگزیده شدن شما را در جشنواره وبلاگ های عاشورایی تبریک عرض می کنم و جایزه ی ارزنده اتان (زیارت کربلای معلی )که علاقه و آرزوی همیشگی اتان بوده مبارکتان باد .ما را از دعای خیر فراموش نفرمایید.


کاش وقتی خدا در حشر بگوید :چه داشتی ؟

سر بر کند حسین ........بگوید:حساب شد.


یادمان نمی رود وبلاگ بی نام ونشان و بی تکلف شما هم در سال گذشته در روزنامه یا لثارات الحسین یکی از برگزیدگان  همسنگران دفاع مقدس بود .

 موفقیت و سر بلندی شما را در این راه آرزومندیم .


+ نوشته شده در دوشنبه 11 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 10:28 ق.ظ توسط تنفس | 2 نظر


تولدت مبارک۲

بهمن ماه یادآور سرما ،یاد آور جوشش و خروش و یاد آور پیروزی و رستگاری است. در هفتمین روز این ماه پر خاطره تولد برادر بزرگوار و دوست خوبمان جناب آقای مهین خاکی است.


محمد آقای عزیز

یادمان نمی رود روزهای اولی که شما را دیدیم از شوخ طبعی و حسن خلقتان به وجد آمدیم امید واریم همیشه اینگونه باشید شاداب ،پر نشاط و سر حال ...

تبریک صمیمانه ی ما را از راه دور پذیرا باش ،انشالله سالهای سال باهمین نشاط و شادابی زنده باشی و سایه ات بر سر خانواده مستدام....

+ نوشته شده در پنج‌شنبه 7 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 10:22 ق.ظ توسط تنفس | 3 نظر


تولدت مبارک۱

بهمن ماه یادآور خاطرات بسیار خوبی برای ماست .ششم بهمن روزی که خدای مهربان علیرضای دوست داشتنی را به ما هدیه داد.

بارالها از تو برای همه خوبیها و مهربانی هایت که هیچ وقت از من دریغ نداشته ای سپاسگزارم....

علیرضا ی مهربان

همیشه دوست داشتن هایت متفاوت است ،شفاف ،صادقانه ،صمیمی و به دور از هر گونه تکلف ...

یادم نمی رود همین چند روز پیش که بیمار بودم و تو از مدرسه که آمدی مرا ندیده بودی ،وقتی رفتی بخوابی آمدی کنار تخت مرا صدا زدی ،گفتی: مامان بیا جلو و من خسته و ناراحت گفتم :حالم خوب نیست گفتی :مامان تو رو خدا بیا جلو ٬بیا جلو ٬من با بی حالی صورتم را جلو آوردم گفتی :مامان من از ظهر قیافه ات را ندیدم دلم تنگ شده ...

کلامت به من جان داد روح داد انگیزه داد و فردا حالم به خاطر تو بهتر شد دوستت دارم خیلی زیاد ....

امیدوارم صد سال  زیر سایه امام زمان (عج)با سلامتی و موفقیت زنده باشی ،دعا گویت هستم ...


                                                  تولدت مبارک عزیزم


+ نوشته شده در چهارشنبه 6 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 01:34 ب.ظ توسط تنفس | 5 نظر


1 2 >>